مقاله
 
 
 

 Untitled 4 copy
                                                                                                   
                                                                                                محمود رفیعیان
برگرفته از ماهنامۀ هنر موسیقی
شمارۀ (159) - شهریور1395
 
Khalil

 

او همانند موسیقی بی کلام بود

حرفی نمی زد

اما تأثیرش را می گذاشت .

محمدخلیل کسائی بیستم دیماه 1351 در " خانه ی نی ایران" یعنی منزل استاد حسن کسائی چشم به جهان گشود . در نوجوانی خوشنویسی را نزد نصرالله معین و آشنایی با شعر و ادبیات را نزد منوچهر قدسی ( شاگرد شاخص استاد جلال الدین همایی) به طور جدی تجربه نمود . از همان سالیان به فراگیری هنر نی نوازی در محضر پدر مشغول شد و این روند تا سال 1390 ادامه یافت .

محمدخلیل کسائی تحصیلات خود را با رتبه ی اول در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته ی مهندسی عمران به پایان رسانید و سال ها در این رشته با موفقیت به فعالیت پرداخت .

نی نوازیِ وی را بسیاری از هنردوستان و هنرمندان ستوده اند و " بارها دیده بودیم که استاد پیدا و پنهان تحسین اش می کرد و حتی او را جانشین بلافصل خود معرفی می نمود . البته کسائی در هنر آن قدر حرفه ای ، جدّی و سختگیر بود که حتی برای فرزندانش هم امتیاز ویژه ای قائل نبود و حُب پدری باعث نمی شد که در حق آن ها غلو کند . " (1)

متأسفانه و در کمال ناباوری محمدخلیل کسائی در چهاردهم اردیبهشت ماه بر اثر ایست قلبی دیده از جهان فروبست . آثاری از نوازندگی وی باقی مانده است که در آینده در قالب چند آلبوم موسیقی به بازار نشر عرضه خواهد شد ؛ . . . در ادامه می خوانیم قسمتی از یادداشت چند تن از هنرمندان موسیقی را پیرامون هنر و شخصیت او :

فخری ملک پور

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است            چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

خاموشی زودهنگام شمع نورانی خاندان موسیقی و یادگار زنده یاد استاد حسن کسائی ، دنیایی از غم برای اهل هنر به جا گذاشت . هیچ واژه ای برای بیان این اندوه بزرگ در خور نیست . این مرگ نابهنگام و باورنکردنی ، دل هر انسانی را به لرزه درآورده ، دلی که خلیل با تمام نوای خوشِ نایش را از دست می دهد و فرازی از موسیقی را به زیر خاک می کشاند. مرگ او را نمی توان باور کرد .

به راستی درگذشت خلیل کسائی یک ضایعه ی جبران ناپذیر برای موسیقی ایران است ، زیرا آن چه پدر در طول سالیان سال ممارست و تجربه اندوخته و به فرزند منتقل کرده بود ، و اکنون زمان و فرصت مناسب برای بالندگی و ارائه ی این دانسته ها و آموخته ها بود؛ با این غروب زود هنگام به ثمر ننشست . چقدر زود از میان ما رفت ! افسوس ، این سرنوشت بر او روا نبود ، عادلانه نبود !

خلیل هنرمندی با فضائل نیکوی انسانی بود . مقام و اعتبار موسیقی همواره تکیه بر خصایص انسانی و صفات هنرمند دارد ، و درباره ی خلیل، خصوصیات موسیقی اش انصافاً مانند انسانیت اش شریف و سلیم بود . پاکی و صفا ، راستی و درستی ، تواضع و فروتنی در موسیقی و نوای سازش نمایان بود . تحمل این مرگ بزرگ ، صبری الهی        می طلبد . چه می توان کرد در برابر مشیت و تقدیر پروردگار ؟ چاره ای جز رضا و تسلیم نیست .

خلیل کسائی انسانی بود وارسته ، بدون ادعا و دوست داشتنی ، مؤدب و متین ، ساکت و کم حرف و دست پرورده ی مادری فهیم . نوای سازش همچون ساز پدر با همان اصالت و تأثیرگذاری و سرشار از روح و جوهره ی موسیقی اصیل و جاودانه ی ایرانی بود .

رفتنت را نمی توان باور کرد ، خاطره ای شدی ماندگار ؛

خلیل وار در آینه می بینمت کجایی تو       میان شعله ی آتش بسوختی جانم

نادر گُلچین

چه خوش است آشنایی و چه اندازه سخت است جدایی ! بیش از هفتاد سال است که    آوازه ی شهرت استاد حسن کسائی در نواختن نی به گوش جان من و تمامی ایرانیان در همه جای این کره ی خاکی رسیده است و می رسد . ملاقات این حقیر با خانواده ی حسن کسائی گاه و بی گاه در اصفهان و گاهی در تهران صورت می گرفت ، ولی عموماً شانس دیدار با آقای رضا کسائی ( برادر بزرگتر استاد) را بیشتر و مخصوصاً در ایام نوروز داشتم ، ولی کم و بیش می دانستم و به گوشم می رسید که استاد گاه در مجالس خصوصی و در نشست های هنری از این بنده نامی به نیکی می برند تا جایی که این علاقه و احساس مکتوب شد و با دست نوشته ای بسیار زیبا به تحسین من در اجرای آهنگ " مرغ سحر" و با اجرای گروه " استاد فرامرز پایور" منجر گردید ؛ و این دست نوشته اکنون زینت بخش کلبه ی حقیر است ، که من به آن افتخار می کنم و از هر مدرک دانشگاهی برایم ارج و اهمیت بالاتری دارد .

به این ترتیب بود که رفت و آمد من با خانواده ی ایشان بیش از گذشته شد ؛ اما طولی نکشید که این شادکامی ها به تلخی گرائید و دست غّدار زمانه خلیل را از دستمان ربود و خانواده ، مردم اصفهان و همه ی ایران را در سوگ نشاند ؛ و ساز " نی" را عزادار کرد .

هنر موسیقی مخصوصاً در رشته ی نی که این جوان بعد از پدر نگهبان و حافظ آن به حساب می آمد ، در این خانواده چون جواهر گران بهایی بود ، . . . و این است که تحمل این جدایی را بس دشوار و جانفرسا می کند .

تلاش کنیم که با یادش ، آثارش و نوای دل انگیز سازش تمام آنچه را که می توانیم برای دوستداران موسیقی زنده نگاه داریم .

فضل االله توکل :

حدود دو سال پیش برای شرکت در آئین گرامیداشت استاد نادر گُلچین به اصفهان سفر کردم . در این مراسم ، جناب مهندس خلیل کسائی را زیارت نمودم و زمانی که ایشان در مراسم نی نوازی کردند ، به شدت مجذوب هنرنمایی شان شدم ؛ زیرا بر این باور شدم که آقای خلیل کسائی تنها شاگرد استاد حسن کسائی هستند که لحن نی نوازی ایشان دقیقاً لحن خود استاد است . به این هنرمند جوان پیشنهاد کردم که در آینده ، اثری را به اتفاق ضبط و تکثیر نمائیم ، امّا متأسفانه تقدیر به گونه ای دیگر رقم خورد و این مسئله هیچ گاه اتفاق نیفتاد . روحش شاد .

حسن ناهید :

سال ها می شد که استاد جوان نی آقا خلیل کسائی ( پسر کوچک استاد) را می شناختم و استعداد فوق العاده ای در ایشان می دیدم . تا آن که در تالار وحدت مراسمی که به مناسب درگذشت استاد برگزار شد ، ایشان به همراه تنبک " محمود رفیعیان" ، نی نواخت ، به طوری که توجه همگان را به هنر خود جلب کرد .

بدین ترتیب همه آرزوی خود را محقق دیدند که برای استاد بزرگ ، جانشینی پیدا شده است ؛ امّا متأسفانه این جانشینی دوامی نیافت و ضایعه ای بزرگ برای جامعه ی فرهنگی ایران به بار آمد . تسلیت به خانواده استاد و تمامی هنرمندان و هنردوستان .

حسین عمومی :

در یکی از سفرهای من به اصفهان ، استاد از من پرسیدند : " نی زدن خلیل را دیده ای ؟" گفتم : خیر. استاد گفتند : " سازش خیلی خوب شده است " ؛ اما در آن زمان ، من بخت و اقبال شنیدن ساز او را پیدا نکردم .

حدود سه سال پیش ، آخرین باری که به منزل استاد رفتم ، بعد از درگذشت ایشان بود . به رسم هر ساله ، جلسه ای به مناسبت روز تولد استاد در روز سوم مهرماه ترتیب داده شده بود . در آن جلسه خلیل را بعد از سال ها ملاقات می کردم . جوانی شده بود رشید ، آرام و متین که برای اولین بار قرار بود نوازندگی نی او را بشنوم .

در این جلسه که حدود چهل نفر حضور داشتند ، من در کنار خلیل نشسته بودم و به مجردی که جمله ای کوتاه نواخت ، برگشت به طرف من و به رسم قدما از من رخصت خواست . صدای نی او و به دنبال آن ، رنگ صدا و لحن صحبت کردنش مرا به یاد استاد انداخت . بی اختیار او را در برگرفتم و ضمن این که اشک های خود را مخفی می کردم ، از خود پرسیدم : مگر می شود این همه شباهت در صدا و لحن صحبت و ساز او با پدر باشد !

بعد از این ملاقات هر وقت به خلیل فکر می کردم و به این که او راه پدر را دنبال خواهد کرد و حتماً این راه پرفراز و نشیب موسیقی را با همین توان ، متانت و آرامشی که در او دیدم با موفقیت طی خواهد کرد و " کسائی دوم " هم پدید خواهد آمد و ما بویِ گُل از دست      رفته مان را از این گُلاب ، جویا خواهیم بود ، دلم گرم می شد ؛ . . . امّا افسوس !

شهرام ناظری :

ده پانزده سال پیش اصفهان منزل یکی از دوستان استاد کسائی میهمان بودیم . بنده همراه ساز استاد چند بیت مثنویِ افشاری خواندم . وقتی فرزندان ایشان آمدند ، گفت " بیاید بنشینید ، . . . آقای ناظری دوباره آن مثنوی را بخوان تا بچه ها بشنوند" . این موضوع برای من خیلی جالب بود ، در واقع تشویق بزرگی بود . بسیار رفتار قشنگی بود ، روحشان شاد !

این فضا کم و بیش ادامه داشت ، تا این که بعد از رفتن ایشان ما چند مرتبه ای در منزل استاد و به یادشان ، خلیل نی می زد ، جواد سه تار ، و من هم آواز می خواندم . یادی کردیم ، حالی کردیم . اما امروز رفتن " خلیل" برای من خیلی عجیب است ، چون      عاطفه ی خاصی بین ما بود ، عاطفه ی رقیقی که خیلی قشنگ بود ، خیلی زیبا بود . و حالا من از رفتن خلیل واقعاً ناراحتم ؛ به خاطر شخصیت خودش . او مردی بود با یک روح عرفانی عمیق که در درونش بود . آرامش ، سکوت و خاموشی اش درست مثل دریایی بود برای من . همه چیز در درون خودش بود ، و این حس بسیار جالبی بود که هیچ نمی گفت و فقط امکان داشت یک نگاهت بکند و همه ی حرف هایش را با همان نگاه به شما می گفت . افسوس ما با هم مراوده ی دوستانه ی عمیقی داشتیم ، . . . و امروز او نیست !

منوچهر غیوری

   که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد     روز مــا را ز شب تــار بتـر خـواهی کرد

کـه خبـر داشت که یک شهر در اندیشه ی تو   تو نهان از همه ، آهنگ سفر خواهی کرد

محمدخلیل کسائی هنرمند شایسته ای بود که به هنرهای نی نوازی ، تنبک نوازی ، خوشنویسی و نیز تنیس و شطرنج . . . آراسته بود . او هنرمندی ژرف اندیش ، درون گرا ، کم حرف ، بدون ادعا و انسانی بی نظیر بود . با این که طبعی لطیف و ذوقی سرشار از ملودی های نابِ برگرفته از پدر داشت ؛ بی ادعا و بی تکلف زیست . دریغ !

علی اصغر شاه زیدی

من همیشه از این بابت خیلی خوشحال بودم که بعد از حضرت استاد کسائی با بودن خلیل جان- ما دیگر خلاءیی را حس نمی کردیم . من واقعاً از این موضوع خوشحال و خوشنود بودم که این شهر و این مملکت از این شیوه ساز زدن و اینگونه نواختن خالی نخواهد شد . خیلی ها نی می زنند ، بعضاً بد هم نمی زنند و بعضی ها هم خوب می زنند ، امّا تفاوت زیادی بین نی خلیل با دیگران بود ، هم به لحاظ مطالبی که می نواخت که از تعلیمات مستقیم پدر بود و اساساً او زاییده ی این هنر بود .

ما به تعبیر خود استاد کسائی ، یک چکیده ی هنر داریم و یک چسبیده ی هنر . خلیل چکیده ی این هنر بود ، باز هم عرض می کنم هم از لحاظ صدا و هم مطالبی که از پدر آموخته بود ، در ژن و در وجودش بود . فرق است بین کسی که مغز استخوانش خون سازی کند با فردی که به او خون تزریق کنند ! به هر حال دست روزگار مانع از این تسلسل و پیوستگی نی در خانواده ی استاد شد ، اما تا زمانی که آقا خلیل زنده بود تدوام داشت .

خوشبختانه آثاری از نوازندگی ایشان باقی مانده است که امیدوارم انتشار یابد و به دست علاقمندان برسد ، که سهم خلیل جان در موسیقی ایران محفوظ بماند ؛ یعنی حقی که ایشان بر گردن موسیقی داشت ، حفظ شود .

کسی باید نی بزند ، گوشش با نی آشنا باشد ، حتی می خواهم بگویم لازم نیست یک عمر کار کرده باشد ، یکسال هم که این ساز را نواخته باشد ، کافی است که بفهمد خیلی تفاوت است بین این شکل ساز زدن ، این طور صدا در آوردن . . . و دریغ و دریغ و دریغ ! حیف از خلیل بود . و باز تکرار می کنم همه ی ما خوشحال بودیم که با وجود خلیل ، حس و حالِ نبود و کمبود استاد کسائی را کمتر متوجه می شدیم .

از این به بعد به آثاری که از این مهندس نازنین ، از این جوان رعنا مانده است دل ، خوش می کنیم . انسانی محجوب ، آرام ، کم صحبت ، که شخصیت اش همه ی ما را تحت تأثیر قرار می داد . اگر با خلیل چند ساعت در یک اتاق می نشستی ، کم تر حرف می زد ، صبور ، پخته و آرام بود . فقط احساس می کردی نازنینی در جلسه حضور دارد . اصلاً اهل خودنمایی نبود و نمی خواست خودی نشان دهد . واقعاً آدم حیرت می کرد : این هنر و این صبوری !

علی جهاندار :

آسمان و یا هرم موسیقی ما از چند شخصیت اصلی تشکیل شده است که بدون تردید اساسی ترین و مهم ترین این شخصیت ها و ستون هایی که این بنا را نگاه داشته ، استاد حسن کسائی بود. وقتی که اسم استاد کسائی به زبان و ذهن جاری می شود ، تمام اهل موسیقی ، جایگاه این شخصیت را بلافاصله احساس می کنند. ایشان شخصیتی بود که هر کس در حریم هنری اش وارد می شد ، احساس کوچکی می کرد و زیر سایه ی آن آفتاب درخشان محو می شد حتی فرزندانش البته نه این که قصد و غرضی در کار باشد ، بلکه از نظر نوازندگی ، جمله بندی های آواز و غیره آنقدر با دیگران فاصله داشت که خود به خود زیر سایه ی هنر این بزرگمرد حرکت کردن ، کار دشواری می شد .

پس از درگذشت استاد، زیر آسمان موسیقی ایران جای فیزیکی این ستون و هرم خالی شد، امّا برای ما که از نزدیکان ایشان بودیم ، امید زیادی به مهندس خلیل کسائی داشتیم . در اصل خلیل ها ، جوان ها و هنرمندان نی نواز بسیارند که از این خورشید تابناک چه مستقیم و چه غیرمستقیم بهره برده اند و کسب فیض کرده اند ، یعنی هر کس در این    کره ی خاکی ، نی هفت بند می نوازد ، سر منشاءاش استاد کسائی است. امّا این جوان چون از همان جنس بود و سال ها در این وادی بزرگ شده بود و تمام تار و پودش از این زیبایی ها بود ، همه ی ما مطمئن بودیم که این خلاء پر خواهد شد . و در این سال ها که گذشت خیزی گرفت که ما دریافتیم اتفاقی افتاده است . بسیار نزدیک شده بود ، جواب آوازها درست ، مترها درست ، سکوت ها درست ، ریتم ها درست، و ژوست بودن صداها ، همه و همه حاکی از آن بود که حال و هوای زیبا و دل انگیز ساز پدر در این جوان نمود پیدا کرده است . و جالب اینجا بود که ابداعاتی داشت ، یعنی شهامت او در این بود که دست به ابداعاتی می زد که بشود " خلیل کسائی"، نه استاد حسن کسائی ؛ در آینده بشود استاد مهندس خلیل کسائی .

متأسفانه ، متأسفانه این ستاره ی درخشان زیبایی که در آسمان موسیقی ما درخشش گرفته بود ، روزگار از دست ما گرفت و برد و برد و برد . بسیار بسیار جای تأسف است ؛ چرا می گویم تأسف ؟ هنرمندانی مثل خلیل بسیارند که از این چشمه سیراب شده اند ،        می شوند و خواهند شد ، اما او همانطور که عرض کردم از همان جنس بود ، کسائی بود و لایی لایی اش از ساز بزرگمرد تاریخ موسیقی سرچشمه گرفته بود . به هر روی دست ما کوتاه است و باید تأسف بخوریم که در شرایطی که تصور می کردیم جای خالی استاد پر شده و خواهد شد ، روزی دیدیم که دست ما خالی شد ، در واقع دست همه ی ما خالی شد؛ هر چند هنر والای استاد حسن کسائی در وجود تک تک فرزندانش ، هر کدام به نوعی هست و تداوم دارد.

امیدوارم خداوند هر چه زیبایی و شادی هست به روح این جوان بدهد . به هر حال همه ی ما رفتنی هستیم ؛ . . .

         بیایید بیایید کـه جــان دل مـا رفـت           بگــریید بگــریید کـه آن خنده گـشا رفت

         دگر شمع میارید که این جمع پراکند          دگــر عـود مسوزید کـزین بـزم صفا رفت

         نـوای نـی او بـود کـه سوز غزلم داد       غزل باز مخوانید که نی سوخت ، نوا رفت

محمد تقی سعیدی :

مهندس محمدخلیل کسائی ، هنرمندی بود آزموده و شایسته ، که از دودمان اسطوره ی نی نوازان تاریخ موسیقی برآمده بود. او عمیقاً عاشق پدرش بود و زمانی که بیماری آن نازنین رو به شدت گذاشت ، در چهره ی خلیل و در نگاه پر نفوذش غم سنگینی جا خوش کرد ؛ چرا ؟ ! چون تنها و تنها او بود که به اسرار پیچیده و گاه مبهم نوازندگی استاد         پی برده بود و می دانست که رسیدن به این قله ی پر پیچ و خم ، چه مشقت ها و مرارت هایی برای پدر بزرگوارش در پی داشته ، و او نیز مدت بیست و پنج سال در خدمت پدر ، زانوی تلمذ و ادب تا کرده و به جایی رسیده بود که در موسیقی صاحب نظر و در نی نوازی صاحب شیوه و سبک خاص شده بود .

بنده سعادت داشتم که مدت چند سال به همراه ساز ایشان آوازهای متعددی بخوانم ؛ و به جرأت می توانم بگویم پس از استاد حسن کسائی و استاد جلیل شهناز ، کسی به متانت ، زیبایی ، چالاکی و مهارت ایشان ، جواب آواز نداده است . این مطلب را از این جهت عرض می کنم که در طول چند دهه ، در فرصت های بیشماری با ساز بزرگان این هنر افتخار خواندن آواز داشته ام .

به هر روی دریغ و صد دریغ که دست اجل ناجوانمردانه این گل تازه شکفته را پرپر کرد و آرزوهای ما را به تاراج برد . این هنرمند نازنین برای صدای بنده چند آهنگ هم ساخته بود، که مجال ثبت و ضبط آن نشد .

راستی خاتم فیروزه ی بواسحاقی               خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

حسام الدین سراج

ای کاش ما را رخصت زیر و بمی بود        چون نی به شرح عشقبازیمان دمی بود

به راستی نوای نای خلیل نازنین ، عطر نفس های استاد را داشت ، چنان که چهره و قامت و هیبت او . هر وقت به اصفهان می آمدم و توفیق دیدار حاصل می شد . پس از استاد و آن محفل پر شور و صفا و جای خالی ایشان که همیشه حسرت اهل دل و اهل نظر است چشمم به دیدار جوان عزیز ، خلیل نازنین و مادر گرامی شان که به زعم بنده یکی از        شیرزنان عالم فرهنگ و هنر و مورد احترام همگان هستند ؛ روشن بود .

خلیل با آن چهره ی نمکین و صدای بم دلنشین و ساز روح نوازش ، موجب آرامش و تسکین بود . اما چه توان کرد که دست روزگار گلچین است و دست ما کوتاه . . . . سونوریته ی روح بخش سازش ، آن بم پر حجم و خوش لحن ، آن صدای زیر و غیث صاف و زلال ، و مطالبی که می نواخت همه و همه تداعی گر استاد بزرگ موسیقی ایران آن هنرمند بی بدیل استاد حسن کسائی بود . او جوانی وارسته ، هنرمندی دوست داشتنی و به حق فرزند خلف استاد بود .

خلیل عزیز و استاد کسائی نازنین ، هر دو عاشق بودند ؛ در زمانه ای که جاهلیت مدرن و هنرواره های بی شرم ، اهل خدا را به انزوا و خاموشی می برند .

نشان اهل خدا ، عاشقی است با خود دار         که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

قـد تـو تــا بـشد از جـویبار دیده ی من      بـه جـای سـرو ، جـز آب روان نمی بینم

شهرام میرجلالی :

اولین چیزی که پیرامون خلیل کسائی باید بگویم پیرامون شخصیت و برخورد ایشان است. انسانی مبادی آداب با ظاهری آراسته و پیراسته که نشانگر شخصیت پاک و بی آلایش او بود. طبیعی است که قبل از آن که شما از هنر یا کار فردی اطلاع پیدا کنید ؛ به ظاهر او نگاه می کنید ، که گفته اند : "رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ ضمیر" . و          می توانم به جرأت بگویم که این صفات به طور کامل در نوازندگی اش نمود داشت . تمامی این اصول از درآوردن صدای نی گرفته تا جمله بندی ها و . . . . مشابهت فیزیک صورت و دهان به پدر ، باعث شده بود که شبیه ترین صدا را به صدای ساز پدر از ساز تولید کند . صد البته در کنار استاد زیستن ، با استاد زیر یک سقف زندگی کردن ، دو صد چندان به این گونه نوازندگی افزوده بود .

از حدود پانزده سال پیش که صدای ساز ایشان را شنیدم ، خوشحال بودم از این که بالاخره در این مکتب یک " کسائی دیگر" زاده شد . بعد از آن خیلی اوقات ، چه زمانی که دور هم بودیم و چه زمانی که تنها با هم بودیم ، ساز می زدیم ، تا سال های اخیر که می توان گفت نوازندگی اش به پختگی ، حال و تکنیک مخصوصی رسیده بود . به ویژه که ایشان با توجه به نسل های فعلی موسیقی ، نگاهی ژرف به موسیقی امروزی نیز داشتند ؛ ولی افسوس که دیگر او را در جامعه ی موسیقی مان نداریم و ناگزیریم که تنها تر از همیشه با این رنج و اندوه سر کنیم .

کیوان ساکت :

با خانواده ی پُر مهر استاد بزرگ دوران "استاد حسن کسائی" از دیرباز رفت و آمد     داشته ام و همواره وامدار مهر و لطف استاد بوده ام . آقای محمدخلیل کسائی راه پدر را در نواختن نی دنبال کرد و با استفاده از تجارب استاد خود در جوانی به پختگی رسید . هر چند ذاتاً انسانی آرام و محجوب و خویشتن دار بود و هرگز جویای نام نبود ، امّا به مصداق این که گفته اند :

چون که گل رفت و گلستان شد خراب           بوی گُل را از که جوییم از گلاب

پس از استاد انتظار این می رفت که محمدخلیل در ادامه ی راه پر افتخار پدر بر مسند هنری ایشان تکیه زند ، ولی دست اجل این مجال را به این نازنین هنرمند نداد و آن چه از او ماند دریغ و دردی بود جانکاه . دردی که تا عمق جان و روح همه ی جامعه ی موسیقی را دردآلود کرد .

میرعلیرضا میرعلی نقی :

از بس گفتند : " ناباورانه . . . ناباورانه" ؛ ذهن از خستگی پر شد و سخن دیگری را نتوانست بشنود و بپذیرد . از ناباوری هم آن طرف تر بود . چیزی بود شبیه یک صاعقه ی مهیب که بی هیچ زمینه ای ظاهر شد و روان همه ی آن هایی که او را می شناختند ، بهم ریخت . نوعی بلای آسمانی ، که هیچ کس انتظارش را نداشت و پذیرفتنش زمان می خواهد و شکیبایی ؛ و رسوب اندوهی که فراتر از جوانمرگی است و مربوط می شود به مکتبی که امکان تداومش برای همیشه قطع شد . حداقل می توان گفت که یکی از اصلی ترین در واقع اصلی ترین شاخه ی عالی حیاتش به ستم صاعقه ی زمان سوخت و جبرانش ممکن نیست .

درباره ی محمدخلیل کسائی عزیز ، بسیار خواهند نوشت و قطعاً با اطلاعات و تحلیل های فراوان ، ولی سهم من در این میان ، اندک است . او را صمیمانه دوست می داشتم و برایش احترام قائل بودم .

بر ما عیان است که میراث ژنتیک و تربیت هنری استاد حسن کسائی به چه وجه قابل توجهی بین فرزندانش تقسیم شده ، . . . هنر نی نوازی استاد به پسر دومش آقاخلیل رسید که هم از لحاظ میراث ژنتیک و هم از حُسن قضا ، نزدیک ترین نَفَس را به نای جادویی پدر داشت ؛ پدری که و استادی که چشم روزگار نظیرش را نخواهد دید . می توان حدس زد که محرومیت خلیل از فیض تعلیم و نَفَس مسیحایی پدر ، در هنر نی نوازی اش تا چه اندازه غیر قابل تخمین به روحیه ی او لطمه زده است . با این حال و با دلی آرام و بی ادعا در راه هنر موروثی اش کوشا بود و خوشبختانه آثاری هم از نی نوازی او ضبط شده ، که مشتاقانش با دلی اندوهگین ، منتظر آنند تا بوی گُل از گلاب بشنوند . در واقع محمدخلیل کسائی آخرین حلقه ی زرّین از میراثی بود که در اصفهان از نایب اسدالله تا استاد کسائی تداوم یافته و در تهران نیز به مکتب استاد ابوالحسن صبا متصل می شود . از این روی است که اندوه جوانمرگی او ، بسی جانکاه تر از یک جوانمرگی ساده است که متأسفانه در این روزها فراوان اتفاق می افتد و در اهل موسیقی نیز رشدی تصادی یافته است . از اول بهار امسال تا کنون که بیش از دو ماه از آغاز سال نو نمی گذرد ، پنج هنرمند جوان در رشته های گوناگون موسیقی کشورمان را از دست داده ایم که مرگ نابهنگام خلیل عزیز ، بی تردید ، در زمره ی جبران ناپذیرهاست .

اسفند ماه گذشته در اصفهان که به دعوت مؤسسه نغمۀ گشایش در نشست " یکصد سال آواز در اصفهان" حضور داشتم ، و این بار در منزل پدری استاد کسائی ، صفیر نای خلیل جوان که شعله ها از درون داشت و بسی پخته تر از سن و سالش بود را به گوش جان شنیدم . صدایی که از درون برمی خاست و از نای دست او شنیده می شد و گویی نه صدای ساز ، بلکه صدای آوازی بود که با زبانی بی واژه می سرود : " که سوزهاست نهانی درون پیرهنم " .

مشاهده ی آن قامت بلند و دست های کشیده و صورت پاک و سپید و نگاه هوشمند و توودارش ، خود حکایتی بود دیدنی و نه شنیدنی . همان لحظه هایی که اعجاز وحدتِ هنر موروث و مکتب را عیان می دیدم و در سر تصور آینده ی درخشانش را داشتم ، به هیچ روی نمی توانستم چنین واقعه ی دردناکی را پیش بینی کنم . و هیچ کس دیگر هم حتی لحظه ای ، تصور چنین واقعه ای را نداشت .

آقاخلیل سرشار از سلامت و زندگی بود و صدای نایش ، در دلم این پندار را پدید آورده بود که نی نوازی ، تجدید حیاتی تازه خواهد کرد و نَفَسی رفیع خواهد کشید . اما . . . نکته عجیب این که او در همان سن و سالی از دنیا رفت که پدر والامقامش در همان سن به سال 1351 شاهد تولد او بود . خسارت بزرگ فقدان او جبران نخواهد شد . ولی صدای ساز او ، و خاطره ی شخصیت نجیب و رفتار پر از مهربانی او ، از یادها محو نخواهد شد . تسلیت و اندوهی عمیق در دل دارم برای موسیقی ایران ، برای هنر نی نوازی ، برای برادر و خواهرش به ویژه برای مادر ارجمند و سوگوارش سرکار خانم رضوان خانم که پیکر فرزند رشید و هنرمندش را به باغ رضوان اصفهان قطعه ی نام آوران سپرده و بیش از هر کس دیگر سزاوار همدردی و طلب شکیبایی است .

قره العین من آن میوه ی دل یادش باد           که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

محمدجواد کسائی

یک پژوهشگر آمریکایی در سفری مطالعاتی که اواسط دهه ی بیست به ایران داشته ؛ در قسمتی از یادداشت خود چنین می نویسد : " در ایران نوازنده ی ویلنی به نام                 " ابوالحسن صبا" زندگی می کند ، که اگر برای گذران زندگی ، گرفتار تدریس مدام و شبانه روزی نبود و می توانست به تمرین های شخصیِ خود بپردازد ؛ رویای " پاگانینی دوم" را در جهان امروز زنده می کرد" ]نقل به مضمون[ .

در اینجا به واقع و از سرِ صدق می نویسم که " خلیل" رویای " کسائی دوم" را در نواختن نی زنده کرده بود و چه بسا با رشد فزاینده ای که در این هنر به ویژه در سال های اخیر- داشت ، می رفت تا راه های احتمالی تازه ای را در این ساز ملّی ، رمزگشایی کند .

او به تکرار و تقلید اکتفا نمی کرد . با نامتعارف ساز زدن ( به بهانه ی نوآوری) ، سخت مخالف بود و آن را مغایر با اصالت در کار نوازندگی می دانست .

خلیل برخلاف بسیاری از افراد که به آب و آتش می زنند تا خود را به هر بهایی و به هر بهانه ای مطرح کنند که متأسفانه در روزگار ما بسیارتر از بسیارند خلوت گزیده بود و در گوشه ای به تعالیِ خویش و هنر خویش می پرداخت . او به راستی امتداد نفسِ              " کسائی بزرگ" بود ، چرا که در " خانه ی نی ایران" به دنیا آمده بود ، آن ژن را به ارث برده بود ، آن نواها را شبانه روز به گوش جان شنیده بود و سالیان سال از محضر پدر درس های مستقیم بسیاری گرفته بود . . . ؛ برگ برگ درختان آن خانه ، و خشت خشت بنای آن خانه ، شاهد این مدعاست .

من نه تنها برادر کوچکم و بهترین دوستم را از دست دادم ، که موسیقی ایران نیز نوازنده ای خوش قریحه ، صاحب تفکر ، و در یک کلام : هنرمندی دارای نبوغ و آینده دار را از دست داد .

. . . اینک به اتاق او می نگرم . آن نایی خوش نواز از سرودن باز ایستاده و آن پرتو زندگی بخشِ بامدادی به غروبی سرد و تاریک مبدل شده است . نی های پدر که در این سال ها در دست های خلیل و با نفس شور انگیز او هنوز و همچنان ؛ شنوندگانی را به نشاط می آورد ؛ حالا ساکت و غریب در گوشه ای برای همیشه از شور و نغمه افتاده است .

در مرگ نابهنگام و جانکاه او چه می توانم گفت ، جز مرثیه ای که " کمال الدین اسماعیل" در فقدان برادر خود به قرن هفتم سروده است :

چگـونه در چمـن خـوشدلـی کنــم پـرواز کـه مـرغ عیش مـرا روزگـار پر ببرید
دو شاخ هر دو ز یک اصل رُسته بر یکجای به تیغ قهر اجـل مان ز یکـدگـر ببرید
بـه نـوجــوانی ببـریـد شـاخ عمرش مرگ اگـر چه رسم نبودست شاخ تر ببرید
اگــر چـه منــزل مـا در سفـر بـرابـر بـود ولیک آن کـه جـوان بود زودتـر ببرید
 
 
 

 ss

                                                            محمدجواد کسائی

 

 

برگرفته از ماهنامۀ هنر موسیقی
شمارۀ (155) - ویژۀ نوروز 1395

SKMBT C45216020614041

بدون تردید و در این سال ها یعنی سال هایی که تلاش شد موسیقی اصیل به حاشیه رانده شود - در کنار نام های آشنایی چون : شجریان ، لطفی ، ناظری ، مشکاتیان . . . نام هنرمندی چون "جلال ذوالفنون" نیز خوش درخشید . او از آخرین سه تارنوازانی بود که شیوه ی مخصوصی داشت و نوازندگی اش از گویایی برخوردار بود .

در این یادداشت ، به سراغ گفتاری از ذوالفنون رفتم که سنجیده و صمیمانه در میان جمعی از هنرمندان و هنردوستان موسیقی بیان کرده . (1) بخشی از آن را برگزیدم و به دنبال آن ، تحلیلی کوتاه نوشتم ، . . . با هم می خوانیم :

1- آقای شجریان ؛ نکته ای را فرمودند که جوان ها را برای " نوآوری" تشویق بکنیم . بسیار اصل بزرگی است . من خودم ]به این اصل[ معتقدم . در کار تدریس من شما دیده اید ، نظر من    جوان ها هستند و مثل بچه های خودم دوستشان دارم . این نکته بسیار جالب است . ما پشت سر شما هستیم آقای شجریان از این نظر !

رمز ادامه ی حیات مادی و معنوی بشر در همین نوشدن ها و " نگاه نو" نهفته است . موسیقی نیز از این قاعده برکنار نیست ؛ به شرط آن که به این نکته ها توجه کافی شود :

(1) بهبود شرایط موسیقی به طور مستقیم با بهبود شرایط اجتماعی در ارتباط تنگاتنگ است ، و نو شدن و نوآوری های مانا محصول بستر فرهنگی - اجتماعی مناسب .

(2) باید تعریفی دقیق از نوآوری در موسیقی ارائه دهیم ، و گرنه هر کار نامتعارف و غیرقاعده ای را به حساب نوآوری و نوپردازی خواهیم گذاشت.

(3) بستر آموزشی مناسب نیاز است تا نوآوری از حرف به عمل تبدیل شود . آیا امروز در سیستم آموزشی ما چنین شرایطی فراهم است ؟

(4) زندگی در عصر شگفت ارتباطات ، رفتن به سمت و سوی دهکده ی جهانی ، توسعه ی مدرنیته . . . ، هنرمند موسیقی را سخت وادار می کند که در اندیشه ی کارهای نو باشد ، چون او می داند همه چیز با شتاب در حال پیشروی است ، و ترن زمان هرگز نمی ایستد تا کسی در سوار شدن یا نشدن ، درنگ یا تأملی دراز مدت داشته باشد .

(5) اما این نکته ی کلیدی ناگفته ماند که خلاقیت ، نوجویی و آفرینش در ضمیر و ذات هنرمند خلاق باید نهفته باشد ؛ یعنی صرفاً با تشویق یا با زور نمی توان کسی را خلاق و نوآور بار آورد .

2- ما در کنار ساز جدید یا به موازت ساز جدید یا به جای ساز جدید ( هر جور که حساب بکنیم) ، نیاز به اندیشه ی جدید داریم . اندیشه ی جدید خیلی مهم تر است برای این که هر چیزی که ما داریم از ذهن ما ناشی می شود . هر چیزی که ما داریم از اندیشه ،تفکر ، تصور و تخیل ما درست می شود ؛ . . . پس هر چه که ذهن ما به سمت تعالی حرکت بکند ، دنیای بیرون ما نیز متعالی می شود .

کارل پوپر(2) می گوید : " با چوب های پوسیده نمی شود قایق و کشتی ساخت و با افکار پوسیده هم نمی شود زندگی و جامعه را ساخت. " ذوالفنون هم سنجیده می گوید : " نیاز به اندیشه ی جدید داریم" . در حالی که ساز جدید هم می تواند چنانچه از مرحله ی آزمون و خطا به سلامت گذشته باشد ، گوشه ای از کار موسیقی را پُر کند . در طول تاریخ ، بسیاری سازها آمدند ، بسیاری رفتند و فراموش شدند ، برخی ماندند تا امروز با چند ساز ایرانی و غیر ایرانی ، انبوهی از آثار تولید شود . اما نکته در اینجاست که با افکار پوسیده هرگز نمی شود موسیقی را ساخت . با اندیشه ی جدید بود که " مشیرهمایون شهردار" و " مرتضی محجوبی" توانستند ساز فرنگی " پیانو" را ایرانی کنند و در خدمت موسیقی ایران درآورند.

با اندیشه ی نو و سازنده بود که " ابوالحسن صبا" توانست ساز فرنگی " ویلن" را رنگ و بوی ایرانی دهد .

ما باید از آنچه در خدمت موسیقی مان قرار می گیرد و آن را بهبود می بخشد ، در خدمتش چالاک باشیم . و آن بخشی از سنّت را که ناکارآمد است ، از کنارش به آرامی بگذریم. مطمئن باشیم که از اندیشه ی نو و اصیل، کارهای بسیاری ساخته است .

3- افرادی که فکر می کنند " موسیقی" ، هنر است در اشتباه هستند . موسیقی هنر نیست ! جدی عرض می کنم ، حالا خدمتتان عرض می کنم . موسیقی تعریف اش این است : ترکیبی از اصوات و نظم زمانی که همان " ریتم" باشد . این دو عامل ، هر دو فیزیکی است . زمان یک عامل فیزیکی است ، اصوات و امواج هم یک عامل فیزیکی است . زمانی می تواند یک هنر بشود که پیامی روی آن بیاید . مثلاً امواج رادیو تلویزیون ، برفک است ، خش خش است ، مگر آن که با گفتاری یا تصویری همرا بشود و پیام داشته باشد .

آن کس که هنر را خلق می کند و پیامی در آن نهفته است ، بی گمان " هنرمند" است . اگر پیام را از هنر بگیریم ، آن را به سوی " صنعت" سوق داده ایم و صاحب آن را " صنعت گر" می نامیم ، که در جای خود البته جایگاهی دارد. اما موسیقی بدون پیام (آن هم پیامی انسانی و انسان ساز)، به درختی خشکیده و بدون برگ و بر شبیه است . موسیقی در چنین شرایطی به اصواتی تبدیل می شود که فقط عامل زمان در آن نقش دارد و مولد آن موظف است این اصوات را بدون پشتوانه ی فکری و فرهنگی ؛ به نظم درآورد . در طول تاریخ چه بسیار شاعرانی داشته ایم که صرفاً        " ناظم" بوده اند و کلامشان نه پیامی داشته و نه از معنا و مفهومی برخوردار بوده است . اگر به طور مثال و صرف نظر از کلام و شعر ، در صدای " غلامحسین بنان" ، " لئونارد کوهن" (3)       " آندره بوچلی" (4) و . . . پیامی انسانی و انسان ساز نبود ؛ آیا این صداها و صداهای مشابه را    می شد به لحاظ هنری ، ارزش گذاری کرد و ارزشمند دانست ؟ چیزی که در بخش عمده ای از موسیقی امروز ما احساس می شود این است که موسیقی حرفی برای گفتن ندارد . پیامی ، حرفی ، محتوایی !

4- به نظر من اگر بخواهد موسیقی تأثیر گذار باشد ، دو عامل در آن نقش دارد : یکی "پولیفونی" ] چند صدایی[ است که در موسیقی قرنِ 18 و 19 قبل و بعدش در موسیقی کلاسیک غرب گسترش پیدا کرد و در جاهای دیگر هم شبیه اش درست شد. اما اگر مسئله ی پولیفونی نباشد ، پس " بداهه پردازی" است . این وسط هر چیزی باشد به نظر من پُر کننده است ، . . . اگر بخواهیم پیامی را همان طور که عرض کردم بر این موسیقی سوار بکنیم ؛ این دو عامل بیشتر نیست . موسیقیِ تکنوازی ما موفق تر از موسیقی گروهی بوده است ، برای این که فضای بداهه در آن آزادی بوده است .

تکنوازی در موسیقی تمام ملل و از آن جمله ایران از جایگاه ویژه ای برخوردار است . احساس منفرد است . اجرا و ارائه ی لطایف و ظرایف به عهده ی یک نفر است ؛ بنابراین کاریست بسیار دشوار ، و اگر هنرمند موسیقی از عهده ی درست آن برآید ، بسیار اثربخش است .

مسئله دوم بداهه پردازی است که هنوز و همچنان در موسیقی ما تعریف نشده باقی مانده ، و متأسفانه از این واژه ، استفاده های نابجا می شود . چنانچه در بسیاری از کنسرت ها یا آلبوم ها که همه چیزِ آن از پیش مشخص و تمرین شده است ، از این واژه استفاده می کنند ! گاهی هم    " تمرین نوازی" و یا " مشق نوازی" را به حساب بداهه می گذارند و ذهنیت ساده انگارانه ی شنونده و مخاطب خود را به بازی می گیرند . چرا امروز ما مدعی استادی ، آهنگسازی و بداهه نوازی بدین گستردگی هستیم ؟ نکند کار بسیار آسان شده است ؟ !

5- حدود صد سال است که موسیقی مان از فضای آوازی به فضای سازی آمده است حالا کاری نداریم که در گذشته ی دور شاید موسیقیِ سازی داشته ایم و خیلی هم خوب داشته ایم ، ولی با نگاه به تاریخ ، صد سال است که تقریباً موسیقیِ سازی آمده ، و این موسیقی سازی هر چه کار گروهی در این مدت کرده ایم به نظر من آزمون و خطا بوده است . هیچ پایه و اساسی نداشته است .

موسیقی قدیم ، صحیح و اصیل ما مبنای آوازی داشته ، و اگر امروز به دنبال گوشه های ناب ، ریشه دار و اصیل خودمان هستیم باید به دنبال گوشه هایی باشیم که در طول تاریخ از شعر کهن ما تأثیر گرفته است . گوشه های سازی بیشتر محصول دوره ی قاجار است و نمی توان به اصالت و کهن بودن این گونه ردیف های سازی ، چندان باور داشت .

. . . اما کارهای جمعی و موفق از وزیری و خالقی گرفته و بعد از آن کم نداشته ایم ، ولی گرفتاری در زمینه ی موسیقی گروهی ما از وقتی آغاز می شود ، که ارکسترهای تعریف شده و قوانین ارکستراسیون را رها می کنیم و می خواهیم صرفاً با چند ساز ایرانی ، " احیای سنت" کنیم (!) . . . مفصل این ماجرا باشد برای مجالی دیگر .

6- اگر کمبودی در کار گروهی احساس می کنند ، علت اش همین است . چهار تنبک می گذاریم کنار تیمپانی یا چهار ویلن سل ببینیم چطور می شود ! یک کمانچه می گذارم کنار دو سنتور با دوازده تنبک ، ببینیم چطور می شود ! چیزی نمی شود ؛ همین می شود که الآن شده ! احساس کمبود می کنند ، درست می گویند . در کار گروهی مان احساس کمبود می کنیم ؛ ولی این بدان معنا نیست که ما برویم سراغ کمیّت . ما باید ببینیم برای این که موسیقی خودمان را به شکل حقیقی خودش بیان بکنیم ، آیا واقعاً کمیّت ها جوابگو هستند ؟ قدری بیشتر فکر بکنیم شاید چیز دیگری لازم باشد .

وقتی با " داس های کهنه" به سراغ " گل بوته های تازه" رفتیم ؛ نتیجه همین می شود که کمبودهای این موسیقی را می خواهیم با حرف پر کنیم ، یا با کارهای نامتعارف دیگر . دوست من ! موسیقی ؛ صورت و سیرت زیبا می خواهد . مطالعه می خواهد ، اندیشه می خواهد ، اندیشه می خواهد ، اندیشه می خواهد . به قول ذوالفنون " آیا واقعاً کمیّت ها جوابگو هستند ؟ قدری بیشتر فکر بکنیم شاید چیز دیگری لازم باشد."

7- افرادی که می گویند ما کمبود هنرمند نداریم ! . . . ، من خواهش می کنم تجدید نظری بفرمایند ؛ ما کمبود هنرمند داریم ! . . . ، تمام موسیقی که در حال حاضر من در این مملکت        می شنوم الگوی زمینی دارد . هیچ چیزی من نشنیدم ]یا[ به ندرت شنیدم که الهامات آسمانی داشته باشد ندارد- همه اش الگوهای زمینی است . این شبیه آن می خواند ، آن یکی شبیه این یکی می زند . این صدایش قوی تر است ، آن صدایش پررنگ تر ]یا[ کم رنگ تر است . همه اش چیزهای صنعت پایین است ، زمینی است . ما باید یک مقداری توجه به بالاتر بکنیم . الهاماتی باید وجود داشته باشد ، و از این الهامات برای موسیقی مان بهره بگیریم . اگر ما چهار نفر داشتیم اصلاً احتیاج به کمیّت نبود ؛ باور کنید .

ساموئل جانسون(5) می گوید : " هیچ کس از راه تقلید به بزرگی نرسید " . بخش قابل توجهی از موسیقی امروز ما در دام تکرار و تقلید گرفتار است. جای تردید نیست که ذولفنون آشکارا آنچه را که باید گفت ؛ گفته است . اما نکته در اینجاست که ما نباید و نمی توانیم که فقط " موسیقی کاران" را به این نقص متهم کنیم ؛ چرا که ایراد از جامعه ای است که به موسیقی هنری اش بهایی داده نمی شود . . . ؛ در چنین شرایطی ما نباید انتظار داشته باشیم که بوی خوشِ لاله زار از دشت موسیقی به هوا خیزد ؟ ! اگر همت والای هنرمندان موسیقی در سطوح مختلف نبود ، اگر این سخت کوشی ها و این استعداد های فردی و درخشان نبود . . . ، موسیقی هنری مان واقعاً به ناکجاآباد رسیده بود . بنابراین بهتر است از واژه ی " موسیقی مقاومتی" استفاده کنیم و آفرین گویانِ زنان و مردانی باشیم که فانوس لرزان موسیقی را در این سالیان نگاهبانی کرده اند و می کنند !

8- موسیقی ایرانی این قدر بالقوه عظمت دارد ، نگاه به امروزش نکنید]که[ افتاده به این روز ! این قدر درونش عظمت دارد ، قدرت دارد ، توانمندی دارد که خیلی انسان باید والا باشد و بالا باشد تا بتواند به آن برسد . و اگر کسی احساس کمبود می کند . . . برای این است که آن ذهنیت نیست . اگر آن ذهنیت بود ، چهار نفر کنار هم می نشستند با همین سازهایی که به قول شما ، وسعت اش دو اکتاو است ، ببینید چه کار می کردند ؛ همان کاری که در هند دارند می کنند. فکر می کنید سازهای هندی چه از ما بیشتر دارند ؟ از نظر وسعت صدا ، از نظر امکانات و . . . به نظر من بعضی از سازهای ما توانمندتر هم هست ؛ ولی از توانمندی اش استفاده نشده است . بنابراین خلاصه ی صحبت من این است که یک مقداری ذهنیت ها را باید در جهت بالاتر پرورش بدهیم تا مشکلات مان حل بشود . فقط موسیقی هم نیست ، اصلاً ]در[ تمام زمینه ها ؛ و خوب" موسیقی" هم به هر حال یکی از آن هاست .

بدون تردید اگر بخواهیم این موسیقی برخیزد و حرکت سنجیده ای در آینده داشته باشد ؛ اول قدم این است که " ذهنیت ها را در جهت بالاتری پرورش دهیم". در جستجوی " عشق" باشیم . هنرمند موسیقی ما در گذشته، شیفته ی هنرش بوده و نه شیفته ی خودش ! دریغ است که موسیقی ایرانی با آن مقدار توانمندی ، با آن مقدار " عظمت درونش" ، تنها فدایِ " خود مطرحی " ما شود . خردورزی را از فردوسی ، مقامات معنوی را از مولوی ، عشق را از سعدی ، رندی را از حافظ ، و زیست در دنیای نو را از شعر و ادب امروز بیاموزیم و با خود مرور کنیم .

و امیدوار باشیم که با بهبود شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ، غلبه بر معضلات زیست محیطی ، کاهش دغدغه های زندگی ماشینی و . . . جوان امروز و فردا با درک و دریافت مناسب ؛ خواهد توانست راه خود و راه موسیقی خود را پیدا کند . دنیا رو به عقب ندارد !

پی نوشت ها :

1. ایراد سخن در کنار : محمدرضا شجریان ، محمد سریر، داریوش طلایی . . . (1386 خانه موسیقی) .

2. کارل رایموند پوپر (1994-1902) . فیلسوف علم منطق ، ریاضی دان و اندیشمند اتریشی انگلیسی .

3. لئونارد کوهن (1934) . خواننده ، شاعر ، رمان نویس و ترانه سرای کانادایی ( سبک راک و فولک) .

4. آندره بوچلی (1958) . خواننده ی نابینای تنور اهل ایتالیا .

5 . ساموئل جانسون (1784-1709) . نویسنده ، شاعر و فرهنگ نویس انگلیسی .

 

 
Untitled22                                                    

                                          محمدجواد کسائی

لحظه ای می رسد که آدم از همه چیز دست می کشد ، چون عاقلانه ترین کار همین است . . .

                                                                                                 ساموئل بِکِت

برگرفته از ماهنامۀ هنر موسیقی

شمارۀ (153) - آبان ماه 1394

                                                                                                                                                                                                                      

درباره ی گُلچین

زمستان گذشته وقتی در شهر اصفهان ، میزبان پیر آواز ایران " نادر گلچین" بودیم ؛ با آن که او را خسته و آزرده دیدم ، اما احساس کردم که مثل همیشه با هنرمندی   بزرگ و بزرگوار ، بی ادعا ، خلوت گزیده و راست قامت مواجه ام . در آئین گرامیداشت کوچکی که برای آن بزرگ بر پا کرده بودیم ، یادآور شدم که چندی پیش در میان  یادداشت های خصوصی پدر به جمله ای برخوردم و آن جمله چنین بود : " هنرمند شدن آسان نیست ، اما هنرمند ماندن دشوار است " ؛ و به راستی که گُلچین یکی از   مصادیق بارز این مطلب است. هنرمندی که دست کم دو دهه از عمرش را خوش درخشید . . . ، آوازی ارائه کرد که نه تقلید از کسی بود ، و نه کسی توانست از آن تقلید  کند .

. . . اما در زمانی که به گفته ی حافظ : " یاران همنشین همه از هم جدا شدند : ؛ از او باید ده ها اثر ماندگار دیگر ضبط و در گنجینه ی موسیقی ایران برای نسل های  مختلف به یادگار می ماند ، که ظاهراً سرنوشت نخواست ، و سرگذشت موسیقی ایران به گونه ای دیگر رقم خورد .

گُلچین ناخواسته به سکوت نشست ، و خاموش شد ، اما هرگز فراموش نشد و فراموش نخواهد شد . . . ، که انگار "عرفی شیرازی" از زبان او گفته است : " خاموشی  من  ، قفل نهانخانه ی عشق است " .

در فضیلتِ " سکوت" ؛ نکته ها بل کتاب ها باید نوشت ، که دوستی چنین می گفت : "فریاد را همه   می شنوند ، ولی هنرِ واقعی شنیدن صدای سکوت است ! " . . .  شگرف این که سرشار از نغمات و الحان زیبا و دلنشین باشی ، و از آن سو توان آن داشته باشی که سال ها حاشیه نشینی کنی ، و هیاهو و میدان داری را برای دیگران  رها کنی ؛ که "سعدی" چه زیبا فرموده است :

بیا که فصل بهار است تا من و تو به هم                  بـه دیگران بگـذاریم باغ و صحرا را

چه صداها که گذشته از صدای بانوان ؛ خاموش شد : بنان ، شهیدی ، قوامی ، محمودی خوانساری ، گلپایگانی ، ایرج . . . و بالاخره نادر گُلچین ! "هنر آواز" رفته رفته کم رمق شد ؛ به ویژه " آواز باریتون" که خوانندگان (آن را با صدایی گرم ، نرم و بم ارائه می دادند) ، جای خود را به آوازهایِ " به زندانِ ردیف" داد و بار دیگر تحریرهای فراوان و " اوج خوانی" اوج گرفت !

. . . اما جانب انصاف را رعایت کنیم که در همین سال ها اگر "شجریان" ، "ناظری" ، "سراج" ، و . . . نبودند و به جدّ و جهد فعالیت نمی کردند ، "آواز اصیل" بیش از این به حاشیه رفته بود . بگذریم سخن بسیار است و مجال اندک ؛ . . . در حاشیه ی گرامیداشت اصفهان با نادر گُلچین که از نادره مردان موسیقی ایران است ، به گفت و گو نشستم ، که بخشی از آن را به خوانندگان محترم " ماهنامه هنر موسیقی" تقدیم می دارم .

از زبان گُلچین :

1- استاد عزیز ؛ جنابعالی سال هاست که به سکوت نشسته اید ، اما به تعبیر " پرویز ناتل خانلری" از نغمه پُر است تار و پود شما . بشنویم از زبان خودتان:

همان طور که اشاره کردید ، در حدود بیش از 35 سال است که سکوت اختیار کرده ام و به آن چه که در گذشته اجرا شده ، اکتفا نموده ام . هر چه قدر قابل یا ناقابل ؛ برای خودم یک اندوخته ای به لحاظ معنوی و موسیقایی دارم که به جامعه تحویل داده ام و همین "من" را تا این وقت و ساعت ، راضی نگه داشته است . ولی به طور کلی گاهی اوقات سکوت سازنده تر از غوغاست و انسان بسیاری چیزها را از سکوت به دست می آورد ، که از تلاش و گویش و گفتار به دست نمی آید . و من همانطور که اشاره کردم واقعاً در سکوت بودم ، و از این سکوت بدانید که راضی هستم .

2- هنر آواز بدون تردید در این سال ها به طور چشمگیر تنزل کرده است ؛ آیا با عرض بنده موافق هستید ؟

متأسفانه به طور محسوس " آواز" ( هر چند اساس ، ریشه و پایه ی موسیقی ماست) ، از آن اوج و بلندا فاصله گرفته است ؛ یعنی به عبارتی ارج و احترام کمتری برای آن قائل شده اند . برای این که اصولاً راه موسیقی ما عوض شده و در حال عوض شدن و مسیر عوض کردن است . باید دست اندرکاران روی این امر به طور جدّی کار کنند و به آواز ارج بگذارند ، چون اگر ما خواسته باشیم که این هنر را سبک بگیریم، در واقع باید گفت که به شعرِمان هم بی احترامی و بی توجهی کرده ایم . بنابراین اگر بخواهیم که شعر و موسیقی ما هر دو همزمان و با هم در یک مسیر خوب و مناسب قرار بگیرند ، باید به آواز ایرانی ارج بگذاریم ، چرا که این هنر است که ابعاد شعر فارسی را بیشتر به جامعه معرفی می کند و در نتیجه علاقمندان بیشتری جذب آن می شوند .

3- آیا می شود در کار آموزش موسیقی ، " احساس" را به کسی آموخت یا آن را به دیگران انتقال داد ؟

نخیر ! احساس آموختنی نیست ؛ برای این که می بینیم افرادی سنین کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی و پیری را پشت سر می گذراند و ما شاهد تمام این دوران هستیم ، ولی آن احساسی را که باید و شایسته است که داشته باشند ، ندارند . در امر هنر ، مخصوصاً " هنر موسیقی" که در بین هنرها از شاخصه های بالایی برخوردار است ، شخص باید دارای حس قوی تری از همنوع خودش باشد تا بتواند وارد مسیر بشود . این ویژگی را باید از گذشتگان خودش ، خانواده ی خودش به ارث برده باشد ، وگرنه چیزی اکتسابی نیست . این است که وقتی افرادی با احساس متفاوت پا به این عرصه می گذراند ، یک دنباله رویِ خیلی مشتاق از آب درمی آیند . کار را رها نمی کنند ، نیمه کاره از آن دست نمی کشند . . .؛ یعنی احساس شان این اجازه را به آن ها نمی دهد که باری به هر جهت سازکی بزنند و یا آوازکی بخوانند . پس این احساس سرشار آن هاست ، که صاحب اش را به دنبال خودش عاشقانه و مشتاقانه شاید تا پایان عمر بکشاند . البته این طور افراد بسیار نادر هستند .

4- صدای کدام خوانندگان بیشتر روی شما اثر گذار بوده است ، از آن لذت برده اید ، و یا احیاناً از آن الهام گرفته اید ؟

در گذشته و از زمانی که من وارد این عرصه شدم ، خوانندگانی بودند که روی کار من اثرگذار بودند . بخواهم نام ببرم  : " ادیب خوانساری" ، " منوچهر همایون پور" . . . ، با این که دو سبک متفاوت و متمایز از هم می خواندند ، ولی از شیوه ی خواندن آن ها بسیار استفاده کردم . و چون از ابتدا بسیار تحت تأثیر احساس در موسیقی بودم ، و این "حس" در وجود من از نطفه بسته شده بود ؛ عاشقانه و مشتاقانه به شعر فارسی علاقمند شدم ، و این بود که افردی که در این راه ، شعر را خوب ادا می کردند و به شعر بها می دادند ؛ دنباله روی آن ها بودم . از صدای " غلامحسین بنان" که نسل جلوتر از بنده بود ، خیلی لذت می بردم ، و برای همه ی خوانندگانی که به ادب پارسی ، شعر پارسی ، حرمت بیشتری می گذاشتند و شعر را سرلوحه ی کار خودشان قرار می دادند ، برای همه ی آن ها احترام قائل بودم . و این سه نفری که نام بردم ، بیش از سایرین علاقمند بودم . اصلاً خودم را از راه دور شاگرد سبک منوچهر همایون پور می دانستم ، بدون این که ایشان را دیده باشم . بعد به تهران که آمدم ، یک دوستی صمیمی هم بین ما پیدا شد .

5- آیا شده است برای مدتی با موسیقی و آواز به علت دل گرفتگی ها قهر کنید ، و یا این که به مصداق این شعر ، باز هم " عاشق" مانده اید :

                  بارها با خود این قرار کنم                          که روم ترک عشق یار کنم

                  باز اندیشه می کنم که اگر                         نکنم عاشقی ، چه کار کنم ؟

نه ! نمی شود از موسیقی قهر کرد ؛ نمی شود از آن جدا ماند . اگر هم نخواهی که در یک سازمانی ، یا در یک مرکزی به صورت رسمی اجرایش کنی ، ولی پیش خودت که هست ، چه به صورت " آواز" ، چه به صورت "ساز" چیزی نیست که از یاد و خاطر برود . ممکن است مرگ عزیزی را انسان به فراموشی بسپارد ( البته تا حدودی) ، ولی وقتی روح و روان انسان با این هنر اُنس و الفت پیدا کرد ، امکانش بسیار ضعیف است که بتواند از آن دست بکشد . این زمزمه ها همیشه بر زبان جاری است ، و چیزی نیست که بتوان با آن قهر کرد ! مگر انسان می تواند با عشق خودش قهر کند ؟ موسیقی در حقیقت برای ما همان عشق است ، که در وجود ما نفوذ و رسوب کرده .

6- نسل شما و پیش از شما ،هنرمندانی عاشق بوده اید ، اما اغلب امروزه سودای مال و شهرت دارند      ( البته نه همه !) . . . ، شاید این به اقتضای روزگار باشد ! ؟

به طور کلی جامعه ی ما ، جامعه ی هنری ما یک جامعه ی ماّدی شده است ، که هیچ بحثی در آن نیست و هر کس بخواهد بگوید که اینطور نیست ؛ به عقیده ی من اشتباه بزرگی مرتکب شده . در  اندازه ای که زندگی انسان اداره بشود البته لازم است . به هر صورت هنرمند هم برای هنرمند شدن زحمت کشیده ، تلاش کرده ، بی خوابی کشیده تا خودش را بتواند به آن درجه ای که باید و شاید برساند . این آدم زندگی هم دارد ، تشکیل خانواده می دهد ، خانه می خواهد و . . . ، ولی اگر طوری باشد که هنرش را به ابتذال بکشد و به خاطر مادّیات و مطرح ماندن فقط کار موسیقی بکند ؛ این کار درستی نیست ، قابل قبول نیست ، و هر کسی این کار را بکند ، باید نصیحت بشود یا دست کم از دوستی با او اجتناب کرد ؛ برای این که این از مسائلی است که به اخلاقیات انسان لطمه وارد می کند و شخص را به جامعه ی صرفاً ماّدی می کشاند . اما در حّد متعارف و متعادل هر انسانی برایش کاری مقرر شده ، و هر کسی هم بالاخره از یک راهی نان می خورد . تا این اندازه اشکالی ندارد ، ولی این که جامعه یک جامعه ی ماّدی شده واقعاً باید آن را پذیرفت ، و حتی المقدور اصلاحش کرد .

7- اگر موافق باشید ، برگردیم به " راز سکوت" ؟ سکوتِ شما یک " سکوت خود خواسته" نبود . . . ، موسیقی را چه شد ، چه خواهد شد ؟

مقداری از این رخداد مقصرش خود هنرمند بوده ، مقدار زیادی از آن هم مربوط به بی مهری خود جامعه و مسئولان امر بوده است ؛ چون وقتی تحولی صورت گرفت و تغییراتی به ثمر نشست ، الم مخالفت با موسیقی کشور را بلند کردند ، و قرار هم نبود که موسیقی ما حتی به صورتی که الآن هست ، وجود داشته باشد ؛ منتهی پی گیری و ابراز علاقه ی مردم عزیز کشورمان و تصمیم مسئولان امر ، باعث شد که بتوانیم این موسیقی نیمه جان را جانی ببخشیم . همت مردانه ی خود مردم ، قبول بعضی از وظایف از طرف مسئولان فرهنگی و . . . مسیر عوض شد و در حال حاضر می بینیم که به هر حال مراکز موسیقی ، آموزشگاه ها و هنرستان ها فعال شده اند ، و محصولاتی به بازار عرضه می شود . روی هر صحنه ای شاهد هستیم که ده ها نوازنده با علاقه و پشتکار فعالیت می کنند ، و این نشانگر این است که اگر خدا بخواهد در مسیر بهتری قرار خواهیم گرفت و شاید محصولات بیشتر و بهتری به بازار عرضه شوند .

8- "مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی" به نظر جنابعالی چه اثراتی بر موسیقی ایران گذاشت ؟ چرا از افراد خاصی دعوت به عمل آوردند ؟ و آیا اصولاً آغازی نبود بر " انحصارگرایی" در موسیقی ایران ؟

به هر صورت در هر جامعه ای تا اندازه ای " گروه بازی" و یا به زبان ساده بگویم " پارتی بازی" و به یک جمعی رسیدن ، و یک جمعی را در فراموشی گذاشتن ، قدرت به دست گرفتن و از آن سوء استفاده کردن . . . این ها شاید در بعضی از جوامع دیگر هم باشد ، ولی متأسفانه در موسیقی مملکت ما هست . یعنی افرادی سرِ کار می آیند مثل همین " حفظ و اشاعه ای " که اشاره کردید ، افردی که با یک تفکر خاصی بودند و با یک نوع طرز تفکر ، کارشان را انجام می دادند ؛ بنابراین طبیعی است که کار به دست آن ها اداره می شد و دیگران به قول معروف ، سرشان بی کلاه می ماند ؛ و به هر حال کار خوبی صورت نگرفت. برای این که وقتی بخواهد از مسیر خاصی این راه طی بشود ، طبیعتاً محصول به دست آمده هم در همان مسیر خاص خواهد بود . ولی وقتی ما می گوییم " اشاعه ی موسیقی" ، از یک نوع موسیقی خاص صحبت نمی کنیم ، بلکه از کل موسیقی صحبت می کنیم ، که شامل خیلی مسائل و موارد می شود که در مجموع به آن گفته می شود : " هنر موسیقی " .

اما وقتی مرکز حفظ و اشاعه به میان آمد ، از یک مسیر خاص و از یک راه خاصی موسیقی انتخاب شد و همان راه را طی کرد ، که یک مقداری باعث نارضایتی مردم شد ، نارضایتی بعضی از هنرمندان شد . بعضی ها دلسرد شدند، گوشه گرفتند ، کناره گرفتند ؛ و امیدواریم که این صحنه ها در آینده تکرار نشود. هر هنرمندی در هر جامعه ای به هر اندازه که بخواهد و بتواند به جلو حرکت کند و قدم بردارد و تفکرش را در آن مسیر بگذارد ؛ قطعاً بهتر است تا این که پسرفت داشته باشد . موسیقی طوری شده بود که فقط به آثار گذشتگان توجه می شد ؛ ولی در کنار این باید به " امروز" هم فکر کرد . امروز را اول باید به صورت چاشنی برای موسیقی و بعدها رفته رفته جانشین موسیقی کرد ، بدون این که به اصل و اساس موسیقی ما لطمه وارد بشود . یعنی هم باید موسیقی گذشتگان را حفظ بکنیم و هم باید مقدار زیادی به موسیقی امروز بپردازیم ، و موسیقی امروز را مطابق با خواست های معقول مردم جامعه به جلو ببریم .

9- چه توصیه یا راهکاری ]به قول امروزی ها[ برای خوانندگان جوان دارید ، تا راه و رسم خواندن آواز را بهتر دنبال کنند ؟ البته به شرط آن که بعد از دو سال یا فرقی نمی کند بعد از بیست سال ، خود را     " استاد مسلّم" ندانند !

همان طور که بنای یک ساختمان نیاز به فوندانسیون قوی و از طرف دیگر آرایش ظاهری زیبا و استفاده از خیلی از امکانات دارد ؛ یک اثر موسیقایی هم همین احتیاجات را دارد . خواننده اول از همه باید ذوق در وجودش باشد ، عشق در نهادش باشد ، از کودکی به موسیقی علاقه داشته باشد . باید دنباله رویِ کارهای هنرمندان پیشینِ ما باشد و آن ها را درک کند . شعر فارسی را بسیار مطالعه کند ، و معانی آن را از افرادی که اطلاعت بیشتری در این زمینه دارند ، پرسش کند . کلمه ای بدون معنی و غلط ادا نکند . کلمه ای را بدون این که زیر و بم و بالا و پائینش را اشتباه به جامعه تحویل دهد ، به زبان نیاورد . به همه ی خوانندگان نسل جوان توصیه می شود ، مخصوصاً افردی که دنبال موسیقی عزیز ما موسیقی ایرانی می روند ، که اشتباه نکنند ما شعر و موسیقی داریم یعنی بیش از آن اندازه که ما برای ملودی ارزش قائل هستیم ، برای شعر اهمیت و ارزش قائل هستیم ، برای شعر اهمیت و ارزش قائلیم ، چرا که همیشه گفته ایم "شعر و موسیقی" ، باز هم خواهیم گفت : شعر و موسیقی . یادمان نرود که شاعران  گذشته ی ما مخصوصاً شعرایی مثل حافظ و سعدی و مولوی و از این قبیل ؛ این ها همه با موسیقی و ریتم و اصوات و . . . آشنا بوده اند که این اشعار بلند را سروده اند . پس وظیفه ی همه ی ماست که ارزش و اهمیت آن ها را امروز بدانیم و در حفظ این کلام کوشا باشیم . شعرِ خوب انتخاب کنیم ، شعر را خوب ادا کنیم و سعی کنیم که بدون غلط آواز را ارائه کنیم ، به طوری که عارف و عامی هر کس گوش بکند ، بتواند لذت کافی و کامل از این آثار که ساخته و پرداخته می شود ، ببرد .

10- سال هاست که هنر آواز به تقلید و تکرار گرفتار شده است ؛ " استاد ابوالحسن خان صبا" بارها       می فرموده اند که : " شروع هنر با تقلید است ، ولی هنرمند باید از تقلید پرهیز کند" . به عبارتی هنر آواز بسیار رنگ باخته است و از آن نشاط معنوی که باید تا اندازه ی زیادی بی بهره است ؛ نظر شما ؟

تقلید در موسیقی در وهله ی نخست بد نیست ، چون هر کسی وارد این عرصه که بخواهد بشود ، بالاخره از یک جایی باید شروع بکند . . . و آن جا " تقلید" است . وقتی یک نوجوانی در سن 14 یا 15 سالگی به دنبال یادگیری این نوع هنر می رود، طبیعی است که باید از یکی از خوانندگان مورد علاقه ی خودش پیروی بکند و سبک و سیاق او را در آثاری که اجرا کرده ، تقلید کند و حتی اجرا هم بکند ، ولی رفته رفته باید این مسیر را عوض بکند . رفته رفته وقتی خودش تسلط پیدا کرد ، و در بیان شعر مسلّط شد ، روی حالات و تحریرها و به اصطلاح روی نوانس های مخصوصی که در آواز لازم است ، چیز   تازه ای ارائه بکند . به طوری که شنونده به محض شنیدنِ این صدا متوجه این تفاوت ها بشود ، یعنی حس بکند یا درک بکند که این صدای فلان آقا یا خانم است و متوجه شود که مجری این آواز کیست .

بنابراین انتخاب سبک در موسیقی بسیار ضروری است ، چرا که وقتی هنرمند آواز وارد عرصه ی کار و فعالیت شد ، مورد بررسی جامعه قرار می گیرد و این جامعه است که کار آن شخص را ارزش یابی     می کند . پس افراد با ذوقی که دنبال این رشته هستند و عشق و علاقه ای به موسیقی در وجودشان هست ، باید بدانند که سبک و سیاق تازه اهمیت دارد ، و نه تقلید صرف !

11- آیا صداهای امروز ( به طور مفروض) ، برای برنامه ای مثل " گُل ها" از قابلیت لازم برخوردار هستند ، یا این که فاصله بسیار است ؟ ( با این توضیح که خود بنده هرگز نظر موافق ندارم که موسیقی گُل ها باید در دهه ی نود به آن شیوه اجرا و ارائه شود) .

 گُل ها را طوری پی ریزی کرده بودند و طوری ساخته بودند ، که با هر صدایی جفت و جور نمی شد . صدا حتماً باید یک حال و هوایی سوای آنچه تا آن روز مرسوم بود ؛ داشته باشد . صدایی منظور می شد که جنبه های عارفانه ، عاشقانه و شاعرانه داشت . خوانندگانی که با وقار و متانت خاصی اعم از زن و مرد فرقی نمی کند- برنامه اجرا می کردند . خوانندگانی که شعر پارسی را خوب در اختیار گرفته بودند و در برنامه ی گُل ها بسیار خوب ارائه می کردند. تشخیص مسئولان گُل ها ، تشخیص بسیار خوبی بود. شورایی که این ها را تصویب می کرد ، شورای بی نظری بود ، یعنی فقط کیفیت و اصالت کار مورد نظرشان بود و نه شخص . این بود که به درستی تشخیص دادند که چه صداهایی برای این نوع موسیقی و این نوع آهنگ ها مناسب است . ولی در عرض این سه چهار دهه ای که گذشته است ، من هم صدایی مناسب و همطراز با صدای خوانندگان گل ها در گذشته هنوز که هنوز است ، پیدا نکرده ام .شاید انشاء الله افرادی در آینده بیایند و مسئولانی هم در این زمینه پیدا بشوند که تشخیص گذشتگان ما را داشته باشند ، که امیدوارم این کار و فعالیت مجدداً به جریان خودش بیفتد .

12- آخرین پرسش : آینده ی موسیقی ایرانی ؟ آیا می تواند این موسیقی از فراز و نشیب های اجتماعی و فرهنگی به سلامت عبور کند ؟

به سه شرط می شود به آینده تا حّدی امیدوار بود ، یکی این که مسئولان نقش بسیار سازنده ای در کارشان خواهند داشت ، یعنی آن ها هستند که می توانند و باید تشخیص بدهند که این مسیر را تا چه اندازه می توانند عوض کنند . دوم مردم جامعه ی ما که به دنبال موسیقی بهتری باشند . و بالاخره خود هنرمند هم باید تلاش کند که در ساختن آهنگ ، شعر ، و تلفیق درست شعر و موسیقی کار اساسی انجام شود . تأکید می کنم که حمایت مسئولان جامعه از هنرمند موسیقی می تواند بسیار کارساز باشد .

13- پس شما تا اندازه ای که به آینده ی این هنر امیدوار هستید ؟

بله ؛ می شود امیدوار بود . برای این که موسیقی جریان دارد ، در حال سکوت و سکون نیست ، که ما بگوییم و بنویسیم که همه چیز تمام شد و رفت . . . و هیچ کس دست به ساز نیست . ما در حال حاضر شاهد هستیم که در هر خانواده ای دست کم یکی دو نفر به موسیقی مشغول هستند ؛ و این نشانگر آن است که جامعه سکوت نکرده ، در حال حرکت است ، پاها هنوز قدرت حرکت دارند ، مغزها هنوز قدرت تفکر دارند ، عشق و شور و حال هنوز وجود دارد و ما هم باید به آینده ی موسیقی امیدوار باشیم . ولی این که آیا بتوانند جای گذشتگان را بگیرند (؟) ، . . . به هر حال باید با امید به راهشان ادامه دهند .


  س

 

(1) تا (16) " موسیقی در اصفهان" / با نوشتاری درباره ی : منوچهر سلطانی محمد طاهرپور(طاهرزاده) جواد چایچی جلیل شهناز - رضا کسائی- رمضان ابوطالبی- علی تجویدی- جلال تاج اصفهانی- حسن کسائی - اکبرخان نوروزی- اسماعیل ادیب خوانساری -سیدحسین طاهرزاده- نایب اسدالله- مهدی نوایی-حسین یاوری - سید عبدالرحیم اصفهانی- عبدالحسین صدر (صدر المحدثین)-میرزا حبیب شاطر حاجی- عبدالحسین برازنده - محمد عشقی- تحلیلی بر مکتب سازی اصفهان- تحلیلی بر مکتب آوازی اصفهان .

(17) که نتوان دید خالی جایِ یاران ( یادی از دکتر حسین عمومی)

(18) تا (21) برگ ریزان موسیقی / نوشتاری پیرامون فرهنگ شناختی موسیقی .

(22) رخسارِ هنر ، گونه یِ مهتاب گرفته ( تحلیلی بر نوشته های فرامرز پایور) .

(23) که یاران فراموش کردند عشق ( تحلیلی بر گفته ها و نوشته های حسین علیزاده) .

(24) یک ، دو ، سه ، ژان دورینگ ( نگرشی بر " موسیقی بازگشت" ) .

(25) می گریزد نغمۀ من با لب خاموش از اینجا ( تحلیلی بر نوشته های دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی) .

(26) در پرده های تار ( جلیل شهناز و هنر بی مانندش) .

(27) یک مضراب به سیمی که صدا ندارد !

(28) مطربان درباری بنوازند !

(29) سونات اختلاف طبقاتی .

(30) پرسه ای در باغ موسیقی ( گذری و نظری بر نظرات و عقاید هنرمندان موسیقی) .

(31) موسیقی ایران در حسرت " باریتون" ( در تجلیل از صدای نادر گُلچین) .

(32) صدای تاج ، صدای اعتراض بود !

(33) در اندوه موسیقی ، در اندوه تاج .

(34) آه از آن رفتگانِ بی برگشت ( در اندوه پدر)

(35) در سایه و سکوت ( تحلیلی تطبیقی بر سه تارنوازی ارسلان درگاهی) .

(36) . . . و باد آمد و برگ ها را فنا کرد ( تقدیم به فرهاد فخرالدینی)

(37) که مرغان سرود سفر ، ساز کردند ( نیم نگاهی به کسائی و لطفی) .

(38) دیگ بخارایی ! ( نوشتاری پیرامون شخصیت رمضان ابوطالبی) / در دست انتشار . . .

(39) یک دنیا تجربه ، صد کوله بار اندوه ! ( یادی از دکتر ساسان سپنتا) .

(40) نقش پای فرنگی ها در موسیقی ایران ( تغییر و تبدیل زیر ساخت های موسیقی در دو دهه ی 40 و 50) .

(41) داستان موسیقی و چتر گُل .

(42) رازِ سکوت نادر گُلچین ، درباره ی او و از زبانش .

ô چاپ شده در : " ماهنامه هنر موسیقی" + " فصل نامه ی دریچه " .